
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۷
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
گربه،
موش و رضای خدا
روز
سهشنبه چهارم سپتامبر سال ۲۰۱۲ میلادی
اولین روز کاری من. هنوز
خواب و بیداریام سر جایش نیامده است.
مثل روز قبل، ناگهان حوالی
۲ یا ۳ صبح از خواب میپرم و تا نیم ساعتی
هر چقدر کلنجار میروم خوابم نمیبرد.
انگار که دل کوک نیست.
به هر قیمتی ساعت هشت و
نیم صبح بیدار میشوم.
باید به س...

همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۶
از
نظرات مفید شما بسیار ممنونم.
واقعاً باعث دلگرمی
است. سعیام
این است که سطح نوشتههایم را بالا ببرم
و به جزئیاتی که به نظر مفید میآیند
بپردازم. مشغلهٔ
درسی و البته خستگی آخر هفته مجال نمیدهد
که درست و حسابی به نوشتن برسم.
شاید نتوانم مثل
همیشه هر هفته یک مطلب بگذارم.
در هر حال، انشاءالله
بتوانم این کار را سرمنزل مقصود برسانم.
برای خواندن متن ...

امیری دیگر ...
جانش
به لبش بود که تیری دیگر ...
انگار
که از آب نفیری دیگر ...
مشکی
که به گریانی باران شده بود
فریاد
برآورد: امیری
دیگر ...
منهتن، نیویورک
جمعه
۱۸ ژانویه ۲۰۱۳
همسفر شراب (سفرنامهٔ امریکا) - فصل ۵
پینوشت:
از
نظرات سازندهتان مشترکم. این هم از فصل پنجم .
برای خواندن متن به ادامهٔ مطلب مراجعه نمایید!
تو
فکر یک سقفم
اولین
آخر هفتهٔ امریکا. اولین
آخر هفتهای که با گیجی و منگی حاصل از
روز و شب معکوس همزمان شده بود.
شب قبل علاوه بر
نان و پنیر، ارزانترین شیری را به چشمم
آمد خریدم. وقتی
سر سفرهٔ صبحانه شیر را در لیوان ریختم،
غلیظ و ترش بود مثل یک...